سلام واحترام ، دوست عزيز مدتي هست كه بدون اينكه بدانم چرا؟ مورد بي مهري شما قرار گرفته ام كه مرا بسيار در فكر فرو برده كه چه خبطي از من سرزده . ايكاش حتي اگر نميخواهيد با من ارتباط داشته باشيد دليل آن را ميگفتيد تا اين قدر آشفته نباشم وحداقل جبران كتم امروز بعد از نماز برايتان دعا كردم . واز خدا خواستم آرامش هميشگي زندگيتان باشد واز اينكه لحظات شيريني را در كنار شما داشتم وطعم دوست خوب را بعد از مدتها به من چشانديد از شما متشكرم . ودر آخر اگر حركتي نا خواسته انجام دادم كه مور دتكدُر خاطر شما شده هزار بار عذر خواهي مي كنم .

سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما عزیز بزرگوار. خانم هاشمیان عزیزم من را ببخشید واقعا شرمنده‌ام من تا زنده ام ممنون و دست بوس و دعاگوی شما هستم وقتي برای من نوشتید که فکرتان درگیر شده سردرد شدم واقعا ببخشید بخدا هيچ وقت باور نمی کردم کارم به اینجا بکشد. به من فرصت بدهید متعادل شوم. امروز کار مدرسه بی نهایت بود و فکرم درگیر شما. نمی دانستم چطور بنویسم. انگار قفل شدم هر کار میکنم نمی‌شود. واقعا از شما خجالت می کشم فقط امیدم به این است که گفتید من را همان جوریکه هستم دوست دارید ولی فکر کنم دیگر دوست ندارید. امشب ان شاء الله با اجازه شما میروم منزل شما. قبل از رفتن به شما پیام میدهم واقعا ببخشید من را حلال کنید.

سلام واحترام دوست عزيز من شما مرا نگران كرديد اميدوارم هر مشكلي كه درزندگي شما هست بحق اسم مقدس فتاح گشادگي ايجاد شود. اما اگر قابل بدانيد حداقل با من صحبت كنيد تا كمي سبكتر شويد وخواهش ميكنم با اين شلوغي ذهني فكرتان را درگير خانه ما نكنيد من شما را دوست دارم وبه دوستي با شما افتخار ميكنم

دیروز صبح بمحض بیدار شدن پیامش را دیدم و بهم ریختم و نفهمیدم چگونه نماز خواندم....تا ساعت 2 مغزم هنگ بود پیامی نوشتم که پاک کردم و این را نوشتم.

سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما عزیز بزرگوار. خانم هاشمیان عزیزم من را ببخشید واقعا شرمنده‌ام من تا زنده ام ممنون و دست بوس و دعاگوی شما هستم. من در روند دوستی خودمان با 3 مشاور صحبت کردم چون دلم بی نهایت برای شما و خانواده اتان تنگ میشد و واقعا آرام و قرار نداشتم و همیشه نگران بودم عشق من نسبت به شما از حد خارج شده بود و اینکه هر بار نمیتوانستم شما را ببینم خیلی گریه کردم تا راحت تر شدم و نتيجه صحبت با مشاوران این شد که من علاوه بر اینکه دارم بی نهایت خودم را اذیت می کنم باعث ناامنی زندگی شما شدم. و واقعا این دوست داشتن افراطی دردسر شده هم برای من و هم برای شمامن گفتم هرگز نمی توانم از شما جدا شوم گفتند دورادور دوستتان بدارم ولی کنترل شده و جدا از اینکه گفتند شما شاید راضی به این دوستی و ادامه آن نیستید.. و واقعا وقتي برای من نوشتید که فکرتان درگیر شده سردرد شدم واقعا ببخشید بخدا هيچ وقت باور نمی کردم کارم به اینجا بکشد. به من فرصت بدهید متعادل شوم. امروز کار مدرسه بی نهایت بود و فکرم درگیر شما. نمی دانستم چطور بنویسم. واقعا از شما خجالت می کشم فقط امیدم به این است که گفتید من را همان جوریکه هستم دوست دارید ولی فکر کنم دیگر دوست ندارید. امشب ان شاء الله با اجازه شما میروم منزل شما. قبل از رفتن به شما پیام میدهم واقعا ببخشید من را حلال کنید