دیشب رفتیم خانه مادرگلی برگشتیم اعصابم را خورد کرد که اگر با او دوست بودم او زندگی اش خراب نمیشد...سر اینکه مادر محمد در مورد دوست دخترش پرسیده و مشکلی نداشته با این قضیه .دیشب با همسر رفتم داروخانه برای دستم