شوکه شدم

دیشب ناگهان فکری به ذهنم رسید گلی وقتی از منزلشان برگشتم گفت دیگه نمیخواد بری و من گفتم استخاره می کنم- اینکه کلید را پس بدهم گفت خوب است و نگران نباش...؟؟؟؟؟ دوباره گرفتم به همین کار ادامه بدهم گفت وقت گیر است و خوب نیست به هدفت نمی رسی ...انگار شوکه شدم تا صبح از فکر و خیال کلافه شدم تا الان اینهمه بی حرمتی و اینکه اصلا اصلا جواب درست و حسابی به من نمی دهند و من را دست به سر می کنند.بارها و بارها بی حرمتی را تحمل کردم از آن روزی که بیمار بود از مدرسه بردمش خانه و روز بعد با هم رفتیم مدرسه و برگشتیم و اینکه شبش چون تنها بود هرچه زنگ زدم جواب نداد و فردایش گفت متوجه تماس نشدم..........و اینکه رفتم درخانه اشان سوغاتی مشهد و کیکی که پخته بودم بردم و گفت مهمان داشته که نیامده قرار بود بیاید من را که دید در رابست چند دقیقه ای هر چه زنگ زدم در را باز نکرد و من ول کن نبودم بالاخره در را باز کرد....و دو روز تمام هنگ کردم و گریه می کردم و اینکه بعد 2 روز امد که بیمارستان بوده پیش مادرش.....آنشب که ما را بزور دعوت کرد نگذاشت فرزانه بیاید پیش من و فرزانه مرتب با تلفن حرف میزد و رایان را که عاشقش بودم قبل از آمدن ما خواب کرده بودند و 2 بارگفت کار برای من از همه چیز مهمتراست....و بعدشام آمد پهلوی من روی مبل نشست و جوری که بقیه نبینند سرش را گذاشت روی مبل و خوابید که یعنی بلند بشید و بروید مگر مریض بودی ما را دعوت کنید و ......الان هم فکر می کنم هرچقدر خودم را به خریت زده ام کافی است.دلم می خواهد جور دیگری بود من با فرزانه و بچه هایش در اسمان ها بودم کلا 2 بارامدند خانه ما و آخرین با 10 شب به بعد10 فروردین 1403 بود از مسافرت برمیگشتند زنگ زدند امدند و تا 1 ماندند و چقدر خوشحال بودم و بعد از این قضیه چند روز بعد پیامی که انرژی منفی زیادی همراهش بود دریافت کردم.....و فهمیدم بدون اجازه او آمدند و خلاصه بعدش فرزانه من را از تلگرام حذف کرد مجبور شد وقتی دخترکوچکشان از خارج آمد به اصرار او بیاید خانه ما. و دیگر تمام شد. جریان شیر دستشویی کمی ما را به هم نزدیک کرد ...ولی این رابطه تمام شده و صد البته تهمت عظیمی که به گلی من زد و من چقدرگریه کردم....و بعد شوهرش که به گلی روز تاسوعا مشاوره میداد البته صددرصدتحت تاثیر حرفهای مزخرف اوبود....و گلی دیگر نمیخواهد ببیندشان خداوندا خواهش می کنم کمکم کنید همه چیز بخوبی و خیر تمام شود و من خیالم راحت شود که دیگر مجبور نیستم حتی به او پیامی بدهم.....

روضه حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها

پنجشنبه ظهر خانه خواهر روضه حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها بود و ظهر هم ناهار ماندیم ...دیروز خانه مادر عصر روضه حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها بود عالی بود بعد با خاله ها حرف زدیم پته گلی را بیرحمانه ریختم روی اب و خاله سیما دعوام کرد و خلاصه بحث زبان خواندن گلی و ادامه ندادنش ....خاله کبری در مورد برگشت بیماری سهیل بعد از 5 سال خبر داد و من از سردرد و دلهره نمی دانم چه کنم.....یا رب العالمین