دلتنگی

27 دیماه عید مبعث شنبه زنگ زدم یازده و نیم زنگ زدم عید را تبریک گفتم و گفت پیامک فعال شده گفتم گوشی را بدهید به مهندس و تبریک گفتم در مورد گلی گفتم فکر می کرد قراره عیدی بیاورند گفت حتما بروید خانه اشان رفت و آمد کنید اااااااااشغال های زیر فرش تار عنکبوت و نحوه پذیرایی را در نظر بگیرید....روی ماهت را از دور می بوسیم....مرسی عزیزم

تا الان اصلا اصلا هیچ ارتباطی بین ما نیست دلم بی نهایت تنگ شده دارم از دلتنگی دیوانه می شوم بیشتر وقت ها از دلتنگی گریه می کنم ....چه کنم ....چند بار استخاره کردم بد آمد .....امروز دو رکعت نماز حاجت خواندم در نمازخانه مدرسه برای حل این مشکل نمی دانم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟

من چه کنم هیچ چیز مثل قبل نیست.....هیچ چیز نمی تواند دلم را آرام کند دور شدم از خدا و ائمه دور شدم از اعتقاداتم