ایکاش اینقدر دروغ نمی گفتند
دیشب به من زنگ زده بود نفهمیده بودم بعدش دیدم ....رفتم برم آب باغچه بدهم زنگ زدم موبایلش خاموش بود به فرزانه زنگ زدم که برنداشت دوباره گرفتم رد دادپیام دادم موبایل مادرتان خامو.شه در جریان رفتن من به منزلشان باشید. وقتی رفتم دیدم از دستشویی اشان صدای آب میاد خلاصه دیدم شیر بغل روشویی آب میریزد زنگ زدم خاموش بود فرزانه هم جواب نداد بلاخره کلافه شدم زنگ همسر زدم که بات شوهرش تماس بگیردو بالاخره زنگ زدن و راهنمایی ام کردند شیر را ببندم گرچه بازهم آب می چکید فیلم گرفتم و فرستادم قراره امشب برم ببینم چی شده.فرزانه زنگ زد که بچه ها را برده حمام طول کشیده و چقدر من باور کردم. اگر لطف هایشان نبود میشستمشان می گذاشتمشان کنار؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ ساعت 13:47 توسط پشیمانم که ازروی نادانی آبرویم را بردم
|
بنام خداوند بخشنده و مهربان