بیماری

از شنبه هفته پیش درگیر بیماری هستیم دیروز نیامدم مدرسه چون از شب قبلش تب و لرز شدید داشتم برادر زنگ زده بود و مثل مسلسل حرف میزد.فکرکنم کلا دیوانه شده بیچاره مادرم....ایکاش پدرم در زیر ناودان طلا دعا نکرده بودند یک پسر خوب می خواهند...زورکی نباید از خداوند چیزی خواست.گلی از دیروز بهم خورده محمد از دوست دخترش می گوید وگلی را بهم ریخته.....

شب یلدا

شب یلدا همه خانه ما بودند آش گندم پختم با نخود فراوان !!!!!!!!!!!دستورش را مادر محمد برایم فرستادو من تست رواننشناسی که استاد گلی ازشون گرفته بود را گرفتم خواهر بیچاره من که جز سیاهی و دست خالی در زندگی را جواب داد.از شنبه همسر مریض شد و بعد من و گلی که چند روز است که مریض شده چهارشنیه پنجشنبه رفتیم سرم وصل کردیم دیشب سرفه می کرد .پنچشنبه 29 اذر خانه مادر بزرگ بودیم بمناسبت شب یلدا من و گلی داشتیم میرفتیم که ماشین پنچرشدو با اسنپ رفتیم .همکارم شب یلدا زنگ من زد و گلی بهش پیام دادم و تبریک گفتم و گفتم مهمان داریم هنوز کلید خانه اشان پیش من است ایکاش میشد این مسخره بازی را برای همیشه تمام کنم.....