دلم گرفته از این سقفهاب بی روزن
دیشب رفتم منزلشان زنگ زدم که ظرف نصفه شده زنگ مستاجرشان زده و امد و فلکه پایین را بست؟؟؟؟؟؟هی می گفت مهندس الان زنگ میزند از مهندس مهندس کردنش حالم به هم میخورد؟؟؟؟؟دیشب بعداز آن رفتم خانه خانم صفاری براشون رطب و نان خشک بردم .امروز میروند راهیان نور خوشبحالشان......ماشین دیگر روشن نشد زنگ همسایه زد و خدا عمرشان بدهد با هل روشن شدآمدم خانه صبح با همسرم آمدم مدرسه.....زنگ مادر مهرداد زدم گفت مهرداد تا آخر این ماه بیشتر سرکار نمیرود انگار بخاطر من میرفته؟؟؟؟؟؟؟؟/ برادر مرتب بهش زنگ میزند پول میخاد ......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ ساعت 10:24 توسط پشیمانم که ازروی نادانی آبرویم را بردم
|
بنام خداوند بخشنده و مهربان