این روزها
از پنجشنبه12/7 تا19/7 چهلم ابی بی بود مادر هرشب امد و چندبار یکتا را آورد خلاصه مادر کوتاهی نکرد هر جا نشست گله کرد از ماو خلاصه از دیروز درگیری شروع شد شب آخر به گلی گیر داده بود و نفرین کرده بود و خلاصه دیروز بهش زنگ زدم که چرا جلوی الهه حرف زدی و شب محمد و نرگس و مادرش آمدند و
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ ساعت 9:58 توسط پشیمانم که ازروی نادانی آبرویم را بردم
|
بنام خداوند بخشنده و مهربان